سلام،
چند ماهی هست که نیومدم. از همه دوستان و عزیزانی که به من با وجود کم کاریم لطف داشتن ممنونم.
شعری که امروز به عنوان یه پست جدید میذارم از ساخته های جناب آقای خلیل جوادی هستش.
اعتراف میکنم دوست نداشتم جز حرفای خودم چیزی توی این یه وجب جا بنویسم ولی این شعر اینقدر روی من تاثیر گذاشت که نتونستم مقاومت کنم. قبل از هر چیز از آقای جوادی معذرت میخوام که بدون اجازه این شعر رو در این وبلاگ ثبت میکنم. و اگر از قضای روزگار شعر خودشون رو تو این وبلاگ دیدن، درک کنند که قصد من خیر بوده. در ضمن اگر به هر نحوی نتونستم حق مطلب رو ادا کنم، برادرانه من رو حلال کنند.
محکمه الهی
یه شب که من حسابی خسته بودم همینطوری چشامو بسته بودم
سیاهی چشام یه لحظه سر خورد یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد
تو خواب دیدم محشر کبری شده محکمه الهی بر پا شده
خدا نشسته مردم از مرد و زن ردیف ردیف مقابلش واستادن
چرتکه گذاشته و حساب میکنه به بنده هاش عتاب خطاب میکنه
میگه چرا اینهمه لج میکنید راهتون رو بیخودی کج میکنید
ایه فرستادم که ادم بشید با دلخوشی کنار هم جمع بشید
دلهای غم گرفته رو شاد کنید با فکرتون دنیا رو اباد کنید
عقل دادم برید تدبر کنید نه اینکه جای عقل رو کاه پر کنید
من بهتون چفدر ماشاالله گفتم؟ نیافریده بارک الله گفتم؟
من که هواتونو همیشه داشتم حتی یه لحظه گشنتون نذاشتم
اما شما بازی نکرده باختید نشستید و خدای جعلی ساختید
هر کدوم از شما خودش خدا شد از ما و ایه های ما جدا شد
یه جو زمین و اینهمه شلوغی! اینهمه دین و مذهب دروغی!
حقیقتاً شما ها خیلی پستید خر نباشید گاو رو نمی پرستید!!
از توی جمع یکی بلند شد ایستاد بلند بلند هی صلوات فرستاد
از اون قیافه های حق به جانب هم از خودی شاکی هم از اجانب
گفت چرا هیچکی روسری سرش نیست؟! پس چرا هیچکی پیش همسرش نیست؟!
چرا زنها اینجوری بد لباسن؟! مردای غیرتی کجا پلاسن؟!
خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن! اینجا که فرقی ندارن مرد و زن!
یارو کنف شد ولی از رو نرفت حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت
چشاش میچرخه، نمیدونم چشه... آهان... میخواد یواشکی جیم بشه!
دید یه کمی سرش شلوغه خدا یواش یواش شد از جماعت جدا
با شکمی شبیه بشکه نفت یهو سرش رو پایین انداخت و رفت
قراولها چند تا بهش ایست دادن یارو وا نستاد تا جلوش واستادن
فوری در اورد واسشون چک کشید گفت ببرید وصول کنید خوش بشید
دلم برای حوریا لک زده دیر برسم یکی دیگه تک زده
اگه نرم حوریه دلگیر میشه تو رو خدا بذار برم دیر میشه
قراول حضرت حق دمش گرم با رشوه خیلی کلون نشد نرم
گوشای یارو رو گرفت تو دستش کشون کشون برد و یه جایی بستش
رشوه حاجی رو ضمیمه کردن توی جهنم اونو بیمه کردن
حاجیه داشت بلند بلند غر مبزد داشت روی اعصابا تلنگر میزد
خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی یه خورده هم حبس نفس کن حاجی
این همه ادمو معطل نکن بگیر بشین اینهمه کل کل نکن!
یه عالمه نامه داریم نخونده تازه، هنوز کرات دیگه مونده!
نامه تو پر از کارای زشته کی به تو گفته جات توی بهشته؟!
بهشت جای ادمای باحاله ولت کنم بری بهشت... محاله!
یادته که چقدر ریا میکردی؟ بنده های ما رو سیاه میکردی
تا یه نفر دور و برت میدیدی چقدر «ولضالین» رو میکشیدی
این همه که روضه و نوحه خوندی یه لقمه نون دست کسی رسوندی؟
خیال میکردی ما حواسمون نیست؟! نظم و نظام هستی کشکی کشکیست؟!
هر کاری کردی بچه ها نوشتن میخوای برو خودت ببین تو زوم کن!!!
خلاصه وقتی یارو فهمید اینه بازم درست نمیتونست بشینه
کاسه صبرش یه دفعه سر میرفت تا فرصتی گیر می اورد در میرفت
قیامت اینجا عجب جاییه جون شما خیلی تماشاییه
از یه طرف کلی کشیش اوردن کشون کشون همه رو پیش اوردن
گفتم اینا رو که قطار کردن بیچاره ها مگه چکار کردن؟
ماموره گفت میگم بهت من الان مفسد فی الارض که میگن همینان
گفت اینا بهشت فروشی کردن بی پدرا خدا رو جوشی کردن!
به نام دین حسابی خردن اینها کفر خدا رو در اوردن اینها
بد جوری ژاندارک رو اینا چزوندن! زنده توی اتیش اونو سوزوندن!
توی زمین خدایی پیشه کردن خون گالیله رو تو شیشه کردن
اگه بهش بگی کلات رو صاف کن بهت میگه بشین و اعتراف کن
همیشه در حال نظاره بودن شما بگو اینا چه کاره بودن؟
خیام اومد، یه بطری هم تو دستش! رفت و یه گوشه ای گرفت نشستش
حاجی بلند شد با صدای محکم گفت این اقا باید بره جهنم
خدا بهش گفت تو دخالت نکن! به اهل معرفت جسارت نکن!
بگو چرا به خون این هلاکی این که نه مدعی داره نه شاکی
نه گرد و خاک کرده و نه هیاهو نه عربده کشیده و نه چاقو
نه مال این نه مال اونو برده فقط عرق خریده رفته خرده!!!
آدم خوبیه هواشو داشتم اینجا خودم براش شراب گذاشتم!!!
یهو شنیدم ایست خبر دار دادن نشسته ها بلند شدن واستادن
حضرت اسرافیل از اون ور اومد رفت و رو چارپایه و چندتا صور زد
دیدم دارن تخت روون میارن فرشته ها رو دوششون میارن
مونده بودم که این کیه خدایا تو محشر این کارا چیه خدایا؟!
فکر میکنید داخل اون تخت کی بود؟ الان میگم... یه لحظه... اسمش چی بود...؟
اون که تو دنیا مثل توپ صدا کرد همون که این لامپها رو اختراع کرد
همون که کاراش عالی بود اون دیگه بگید بابا، توماس ادیسون دیگه
خدا بهش گفت دیگه پایین نیا یه راست برو بهشت پیش انبیا
وقت رو تلف نکن توماس زود برو به هر وسیله ای اگر بود برو
از روی پل نری یه وقت میفتی میگم هوایی ببرند و مفتی
باز حاجی ساکت نتونست بشینه گفت که مفهوم عدالت اینه؟
توماس ادیسون که مسلمون نبود این بابا اهل دین و ایمون نبود
نه روضه رفته بود نه پای ممبر نه شمر میدونست چیه نه خنجر
یه رکعت هم نماز شب نخونده با سیم بیماش شب رو به صبح رسونده!
حرفای یارو که به اینجا رسید خدا یه اهی از ته دل کشید
حضرت حق خودش رو جا به جا کرد یه کم به این حاجی نگاه نگاه کرد
با اینکه خیلی خیلی خسته هم بود خطاب به بنده هاش دوباره فرمود
شما عجب کله خرایی هستید! بابا عجب جونورایی هستید
شمر اگه بود ادولف هیتلر هم بود خنجر اگر بود روولور هم بود
حیف که آدم خودش رو پیر کنه و سوزنش فقط یه جا گیر کنه
میگید توماس من مسلمون نبود اهل نماز و دین و ایمون نبود
اولاً از کجا میگید این حرفو؟ در بیارید کله زیر برفو
اون منو بهتر از شما شناخته دلیلشم این چیزاییه که ساخته
درسته گفتم عبادت کنید نگفتم به خلق خدمت کنید؟
توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده دنیا رو هم کلی قشنگ کرده
من یه چراغ که بیشتر نداشتم اونم تو اسمونا کار گذاشتم
توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد نمیدونید چقدر کمک به من کرد
تو دنیا هیچکی بی چراغ نبوده یا اگرم بوده تو باغ نبوده
خدا برای حاجی اتش افروخت دروغ چرا، یه کم براش دلم سوخت
طفلی تو باورش چه قصرا ساخته اما به اینجا که رسیده باخته
یکی میاد یه هاله ای باهاشه چقدر بهش میاد فرشته باشه
اومد رسیدو دست گذاشت رو دوشم دهانش رو اورد کنار گوشم
گفت تو که کلت پر قرمه سبزیست وقتی نمیفهمی بپرسی بد نیست!
اون که نشسته یک مقام والاست مترجمه، رفیق حق تعالاست
خود خدا نیست، نمایندشه مورد اعتمادشه بندشه
خدای «لم یلد» که دیدنی نیست صداش با این گوشا شنیدنی نیست
شما زمینی ها همش همینید اون ور میزی رو خدا میبینید
همینجوری میخواست بلند شه نم نم گفت که پا شو باید بری جهنم
وقتی دیدم منم گرفتار شدم داد کشیدم یه دفعه بیدار شدم
شاعر: آقای خلیل جوادی
